مهر ایرانی


+ راه پیمائی از دهکده ناریان تالقان بسوی آلانه سر ولشکرگ

از ناریان بسوی آلانه سر ولشکرگ

ای گل بوستانسرا از پس پرده ها درآ

بوی تو می کشد مرا ، وقت سحر به بوستان

ه .ا سایه

 

 

نویسنده : علیرضا زیاری ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ هنرگام زمان

هنر گام زمان

امروز نه آغاز ونه انجام جهان است

           ای بس غم وشادی که پس پرده نهان است

 

  گرمرد رهی غم مخور از دوری ودیری

   دانی که رسیدن هنر گام زمان است

 

تو رهرو دیرینه سرمنزل عشقی

        بنگر که ز خون تو به هر گام نشان است

 

آبی که بر اسود زمینش بخورد زود

     دریا شود آن رود که پیوسته روان است

 

  باشد که یکی هم به نشانی بنشیند

     بس تیر که در چله این کهنه کمان است

 

ازروی تو دل کندنم آموخت زمانه

          این دیده از آن روست که خونابه فشان است

 

دردا ودریغا که درین بازی خونین

بازیچه ایام دل آدمیان است

 

دل بر گذر قافله لاله وگل داشت

     این دشت که پامال سواران خزان است

 

ای کوه !تو فریاد من امروز شنیدی

           دردی است درین سینه که همزاد جهان است

 

ازداد و وداد آن همه گفتند ونکردند

    یارب چه قدر فاصله دست وزبان است

 

     خون می چکد ازدیده درین کنج صبوری

           این صبر که من می کنم افشردن جان است

 

ازراه مرو سایه ، که آن گوهر مقصود

     گنجی است که اندر قدم راهروان است

 

هوشنگ ابتهاج (ه .ا .سایه )

 

نویسنده : علیرضا زیاری ; ساعت ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٠
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ گزارش فراز آمدن به قله شاه داغ وچکیده تاریخ آذربایجان

 

به بهانه گزارش فراز آمدن ( صعود) به قله شاه داغ

در سرزمین باستانی آذربایجان  ( آتورپاتکان)

علیرضازیاری

 

 

سحر چون خسرو خاور ، علم بر کوهساران زد       به دست مرحمت یارم در امیدواران زد

     درروزهایی که دوستان همنورد گروه کوهنوردی هامون کرج در اثر اجرای برنامه های بهاره و تابستانه خود از آمادگی جسمانی و روانی خوبی بر خوردار بودند یاری از همنوردان، درفش فراز آمدن بر یک قله برون مرزی درپهنه  ایران فرهنگی ، قله شاه داغ جمهوری آذربایجان را برافراشت ومردی از تبار پیش کسوتان کوهنوردی و سردی وگرمی چشیده روزگار را نیزبه سرپرستی برنامه تعیین نمود تا یاران مشتاق را در یک شب گرم تابستانی راهی مرز آستارانمایدکه  با اجرای یک برنامه 7 روزه بر بلندای قله 4243متری شاه داغ گرمای تابستان را از تن وجان بزدایندو دیداری هم از آن بخش جداشده از مام میهن داشته باشند. ازبخت خوش اتوبوس یکسره از تهران تا باکو نصیبمان شدو مسافران آنرا نیز گروه9نفره ما وتنها 2 مسافر دیگر تشکیل میدادند. ما با استراحت وآرامش شبانه در اتوبوس ، 6 صبح به آستارا رسیدیم. پس از تشریفات گمرکی و تبدیل ارز از 9 صبح با عبور از پل فلزی برروی رود ارس که نیمی از پل فلزی از آن ما و نیمی دیگر آن از آن آذری های جدا افتاده از وطن بود از مرز رودخانه ای ارس عبورکردیم . عبور از این مرز برای هریک ویژگی خاصی داشت و چشمان همه به هر سویی نظاره گر بود که درپشت این دیوار پولادین عصر شوروی گری چگونه جایی است ؟ ارائه جواز ورود به ما و تشریفات گمرکی آنها در بقایای یک اتوبوس فرسوده وبازرسی گمرکی در ترمینالی که بی شباهت به گاراژ مسافربری زمان رضاشاه نبود از یکطرف و تماشای ساختمان مدرن افتتاح نشده Duty Free Shop حداقل من یکی را محو تماشای روزگار در حال تغییر وتحول آن دیار نمود. با آگاهی اندکی که از خاطرات هموطنان اجبارا گریخته به  آن سوی مرز داشتم ، البته که منتظر مدینه فاضله نبودم ولی تماشای  مسیرنیمه بیابانی آستارا تا باکو آن هم به موازات ساحل دریای مازندران ، با مسافتی حدود 300 کیلومتر که هیچ شباهتی با شهرهای ساحلی شمالی ما نداشت در اولین روز سفر، روحمان را کسل کرد. بویژه اصلا نفهمیدیم که کی از شهر لنکران که این همه در باره اش شنیده بودم گذشتیم . در واقع میدانستم که آبادانی وساخت وسازی در حد ما ندارند ولی منتظر بیابانی بودن هم نبودم .حدود یک بعداز ظهر در رستورانی که بی شباهت به رستورانهای بین راهی منطقه دورافتاده کویری مانبود با پرداخت 45منات ( هرمنات برابر 1200تومان ما)‌5پرس کباب کوبیده خوردیم . واز حدود 20کیلومتری باکو تنها منظره چشم نواز مسیر ، تلمبه های استخراج نفت بود که به شیوه سنتی نفت را استخراج میکردند وبه لوله های نفت هدایت ولوله های متعدد نفت بود که به موازات جاده باریک و ساحل دریا به سمت مخازن باکو هدایت می شدند. 6 بعداز ظهر به باکو رسیدیم .

    دوستان فدراسیون کوهنوردی جمهوری آذربایجان برای اقامت شب اولمان خوابگاه ورزشگاهی را در نظر گرفته بودند که متاسفانه از حداقل امکانات اولیه برخورداربود. شب اول را پس از گشت زنی دوساعته در منطقه متوسط شهر، با بی رغبتی در خوابگاه ورزشی به صبح رساندیم . ساعت 11 صبح روز دوم با یک مینی بوس عهد شوروی از باکو عازم شهر کوبا ( قبا)وسپس شهر گوسار( تغییر یافته کوهسار) ونهایتا روستای لزی ، روستای مبداء کوه پیمائی مان گردیدیم . ناگفته نماند کل مسیر 230کیلومتری باکو به لزی به دلیل اینکه در اثرنوسازی کشور، جاده را تخریب کرده وطرح ساخت اتوبان 6 بانده در حال اجرا بود اجبارا از مسیر خاکی عبورکردیم که زمان بسیار وخستگی زیادی را بما تحمیل کرد . انگار آذری هابه یک باره از خواب غفلت بیدار شده وبا پول نفت سرازیرشده با صدها دستگاه ماشین های راه سازی وپل سازی درتلاش ساختن کشورشان بودند. کوشش بی وقفه آنها غبطه برانگیزبود. بهرحال ما چون سودای فراز آمدن بربلندای شاه داغ را داشتیم، خستگی راه وفرسوده بودن وسیله نقلیه هیچ خللی در اراده مان ایجاد نمیکردوصد البته که ذوق رسیدن به دشتی که بومی ها آنجا را شاه ییلاق می نامیدند و منصوب به شاه اسماعیل صفوی بود  علیرغم  حس متناقضی که نسبت به صفویان دارم  ذوق دیدن سرزمین های نیاکانی وبخش های نادیده آذربایجان و به ویژه قله ای که همانند سایر قله های بلند و زیبا و ویژه این سوی مرز ، پیشوند شاه را بر پیشانی خودداشت نیزشوق مارا دو چندان میکرد.

       صدافسوس که عملکرد شاهانی چون یزدگردسوم ها وفتحعلیشاه های نالایق  سبب شده است  که واژه زیبای شاه  امروزه  واژه ناپسند باشد در حالیکه شاه در آئین و فرهنگ ایرانیان از واژه هایی است که دربردارنده بالاترین ارزشها بوده است چرا که این واژه در روزگارانی صفت بزرگانی چون فریدون ، جمشید وکی خسرو بوده است. شاه  ازجمله واژه های  گرامی است که  استوره همیشه ماندگاری چون رستم نتوانسته بود برخورداری از این واژه را نصیب خود سازد  و تنها به مقام جهان پهلوانی  دست یافته بود .

   درزبان فارسی شاه یعنی از هر نظر زیباترین وبرترین وبزرگترین وبه  همین دلیل هم هست که تمامی عناصر وپدیده های زیبا وبرتر ما به صفت شاه آراسته اند اندکی در مفهوم  این واژه ها درنگ کنید:

 شاه البرز،  شاه کوه ،  شاه وار ،  شاه نشین،  شاهدژ، شاهکار، شاه رگ ، شاه راه، شاهنامه،  شاهرود ،  شهسوار.

شهر مهم بین راه باکو تا گوسار ، شهری بنام کوبا( قبا) است که نوسازی شده است. در این شهر از سوپر مارکتی همانند سوپرهای تهران ، نان ونوشیدنی وتنقلات مورد نیاز در ارتفاعات را خریدیم و در طول مسیرنیز از میوه فروشانی که محصول باغ را با حذف واسطه به خریداران عرضه میکردند میوه خریدیم وساعت 4 بعدازظهر به گوسار و6بعدازظهر به روستای لزی رسیدیم . دربین راه گوسار ولزی در کنار چشمه آبی ودرختی کهنسال ضمن نوشیدن آب با کودکان آذری عکس یادگاری از کوهستان منطقه گرفتیم. کوهنوردی ما  از اینجا آغاز میشود.از لزی پس از یک کوه پیمائی یک ساعته در دامنه قله پر هیبت حیدر که ظاهرا دومین قله بلند بعد از شاه داغ بود با برافراشتن چادرهایمان اردوی شب مانی زدیم وشب آرام وبی دغدغه ای را به صبح رساندیم . من که سالیان دراز بود آرزوی دیدار  آن بخش از آذربایجان کهن را داشتم حال با شب مانی در این دشت دل انگیز غرق در اندیشه های گوناگون و در عین حال شادبودم که حداقل امکان سفر به این بخش از سرزمین نیاکانی برایم فراهم آمده ویا بقول حافظ:

شکر ایزد که ز تاراج خزان ، رخنه نیافت   بوستان سمن  و سرو  و گل و شمشادت

  • در چنین حال وهوای متناقضی این نوشتار استاد جنیدی پژو هشگر ایرانی آرامم کرد :

  "یورشهای همیشگی همسایگان در زندگی چندهزارساله ما، هریک ، بخشی از این مرز پر ارز را ، ویران کرده است  وبا هر ویرانی ، یک هنگام  پریشانی پیش آمده است که در آن ، داستان زندگی پیشینیان به فراموشی گرائیده است و چنین است که از همه آن پریشانی ها که بر دست نسیم گذرنده زمان چین بر چین و شکن بر شکن برروی هم می غلتد ، نگرنده را بجز از شگفتی و اندوه و درد نمی زاید که آیا این است چهره آن دلبر زیبا، آن یگانه جهان ، آن میهن آزادگان و آن گاهواره دین و دانش و فرهنگ ، اینچنین ژولیده و آشفته !  اما اگر در میان این گروه نگرنده ، کسی باشد که شانه ای زرین بر گیرد و تارهای این گیسوی انبوه شب سرشت ،را یکایک وچیناچین از یکدیگر بگشاید و هر چین را به گلی بیاراید و هر شکنج را از شکنی بپیراید، نرمک نرمک از میان آن انبوه سیه فام ، چهره خورشید درخشان ایران ، نمایان میشود ! و این کار از کسی بر نمی آید مگر از آن مهرورزان جان بر لب آورده مهر میهن که سالیان دراز ، شب نوردی در دشتهای سرد زمستان ایران را برای نمایاندن بامداد بهاران این سرزمین به آیندگان کرده باشند و برای خود ، بهری بجز از کوشش بی دریغ و رهروی بی درنگ نخواهند که جان مهر آزمای ، لبریز از مهر دلدار است و پروای اندیشیدن به سخنی دیگر ندارد."

     به هر حال شب اول در کنار چشمه ای دردامنه های قله حیدر چنین سپری شد .

     سومین روز از برنامه ما 9 صبح با سپردن کوله ها به اسب اصیل ایرانی و حرکت بسوی آبشاری که زیر دیواره های بلند دشت پایین دست شرقی قله خودنمایی می کند شروع می شود . مسیر یادآور مخمل کوه خرم آباد ، زیبایی های روستاهای  دلیر و الیت و سبزه زاران پریم و سنگده سوادکوه خودمان است . سرپرست باتجربه و راهنمایان ما خیلی سنجیده ، با استراحت های کوتاه متعدد ،فرصتی فراهم می آورند تا ضمن لذت بردن از طبیعت بتوانیم از منطقه عکس فراوان به یادگار بیاوریم . بانوان همنورد ما بسیار سبک پا و از آمادگی جسمانی بسیار بالائی برخوردارند و در دومین روز حرکت با راه پیمایی محکم و استوارشان توانمندی و سخت کوشی خود را به رخ می کشند . بعد از 5/2 ساعت راه پیمایی سوار برتپه ماهورهای سبز به دروازه ای صخره ای می رسیم که به دروازه گرگ مشهور است . این دروازه صخره ای یادآور دروازه صخره ای مسیرقله فیل بند است . در بلندیهای پس از دروازه گرگ ، قله حیدر خود را به رخ می کشد قله ای صخره ای همانند علم کوه ما،  با دیواره ای بلند،  جهت مسیر از شرق به غرب است پس از سه ساعت راه پیمائی به رودخانه قره سو می رسیم برای عبور از آن باید از طناب و تجهیزات استفاده کنیم . از ویژگی های منطقه برخورداربودن از 2 رودخانه که در بسیاری از جاها با هم موازی می شوند یکی در بردارنده آب گل آلود و دیگری حامل آب زلال و شفاف و گوارا بنام های قره سو (سیاه رود) و آق سو (سفید رود) است . پس از عبور از قره سو به دشت دل انگیز و بسیار وسیعی می رسیم که در بین کوه های شاه داغ در شمال غربی کوه توفان در جنوب کوه حیدر در شرق احاطه شده است . گله های گاو و گوسفند و محاط بودن آن در بین قلل سر به فلک کشیده و کشیده شدن 2 رودخانه پرآب قره سو و آق سو در وسط آن جلوگاه ویژه ای از طبیعت بدست داده است زیبائی های این دشت آدمی را به وجد می آورد و حافظ به یاری می آید در وصف این طبیعت دل انگیز :

چه قیامت است جانا که به عاشقان نمودی          رخ هم چو ماه تابان ، قد سرو دلربا را

     این دشت را بومیان بنام شاه اسماعیل صفوی نامبردار کرده اند و باور دارند که این دشت شکارگاه وی  بوده است . البته به حدی به شاه اسماعیل علاقه دارند که در یکی از میدان های اصلی شهر باکو مجسمه بزرگی از ایشان برافراشته اند ، ساعت یک بعدازظهر در این دشت که در دامنه های دیواره جنوبی قله شاه داغ واقع است بر سر راهی که ما را به آبشار می برد و در برابر یخچال عظیم و زیبای قله توفان و نیز بلندای قله صلوات در جنوب و قله حیدر در شرق ،با استراحتی 5/1 ساعته به صرف ناهار و تماشای این طبیعت ، راهی آبشار می شویم .

     بعد از ناهار با 5/1 ساعت راه پیمایی در یکی از دل انگیزترین بخش های مسیر در زیر دیواره های متعدد به سوی آبشار ادامه مسیر می دهیم تا به محل اردوگاه دوم برسیم که در فضای سرسبز و خرمی در کنار آبشار و در مقابل دیواره صخره ای است ، اردو بزنیم . ساعت 4 بعداز ظهر است خوشبختانه وقت زیادی داریم . پس از پرپایی چادرها و استراحت و نوشیدن چای این یاور همیشگی کوهنوردان ، همنوردان فنی کارگروه، به آموزش فرود با طناب و نیز سنگ نوردی می پردازند و شامگاهان با انجام حرکات کششی ،خستگی راه از تن بدر می کنیم و با شادمانی به خوانش شعر و ترانه می پردازیم ، همه دلشادیم . پدرام جوان از من می پرسد آیا چرائی برگزیدن نام آذربایجان بر این سرزمین دل انگیز را توسط نیاکان ما میدانی ، گفتم در این باره از استادم این توصیف را به یاد دارم :

      زمان پایانی هخامنشیان و آغاز کار اسکندر و سلوکیان ، آتورپات ( نگهبان آتش ) با کاردانی خویش آن بخش از ایران را از یورش یونانیان برکنار داشت و نام خویش را بر آن مرز نهاد . آتورپاتکان = خانه آتورپات ، که همین نام از آن پس بر آن استان ایرانی ماند و در گذر روزگار ، دگرگون به آذربادگان ، آذربایکان و آذربایجان امروزی شد .

      شبی رویائی است . حیفت می آید که با این جلوه های ستارگان و درخشش مهتاب بخوابی ، ولی گریزی نیست ،  سحرباید که بر خیزی ، چون تا قله راه درازی در پیش است .زیر درخشش ماه وستارگان بدرون چادرها و کیسه خوابها می رویم .

     3 بعد از نیمه شب با بیدار باش سرپرست، همگان  با شوقی  وصف ناپذیر بسرعت چادر را ترک نموده با بر دوش کشیدن کوله های حمله که حاوی کرامپون و لباس گرم و طناب و البته در کوله سرپرستان تجهیزات عبوراز یخچال است ، صعود به قله را آغاز میکنیم . مسیر اولیه ما راه پاکوبی بود که درست از دل دیواره صخره ای ضلع شرقی آبشار عبور می کرد باید این کوه را کاملاً دور می زدیم و پس از سوار شدن بر گرده شرقی آن ، راه اصلی قله را که جهت شرقی غربی داست ادامه می دادیم ، مسیری بسیار طولانی ولی بدون شیب را در آغاز این لحظات بامدادی پیمودیم بطوریکه تا برآمدن فروغ سپیده دمان ، مهر دل افروز، دریای مازندران که کاملاً در شرق ما قرار داشت در سنگ ریزه های زیر یخچال ضمن استراحت به خوردن بیسکویت و تنقلات بعنوان صبحانه روز صعود پرداختیم . ادامه مسیر ما هم چنان شرق به غرب ولی از این پس در درون تنگه ای در زیر قله عبور کردیم تا به گردنه زیر یخچال قله رسیدیم . در بلندای گردنه کوهستانهایی که مرز چچن را تشکیل می داد در غرب و کوههایی که جداکننده مرز روسیه از آذربایجان بود، در شمال در برابر دیدگان ما خودنمایی می کردند . یخچال قله با شیب تند آن مسیر شمالی جنوبی دارد . از این گردنه حدود 5/1 ساعت باید شیب تندی را طی می کردیم تا به آغاز یخچال برسیم . با رسیدن به یخچال ، همنوردان فنی گروه ، اقدام به نصب تجهیزات و طناب نمودند و همه اعضاء با به پاکردن کرامپون عبور از شیب تند یخچال را آغاز کردیم . شوق رسیدن به بلندای قله آنچنان بود که از خستگی  شیب  تندیخچال را حس نکردیم  و به راحتی از آن عبور کردیم . پس از پایان یخچال نیز نیم ساعتی تا قله راه داشتیم . ساعت 11 صبح 9 نفر گروه ما بعلاوه 2 نفر از راهنمایان آذری ، در یک صف آراسته با هم گام بر بلندای قله نهادیم و شادمانه به پایکوبی پرداخته و از آن بلندا در افق دوردست جنوبی مان با چشم به دنبال سبلان می گردیدیم .  بر فراز قله همگان به وجد آمده بودیم .قله هوای مطبوعی داشت ار تماشای اطراف سیر نمی شدیم . در این ارتفاع قله های حیدر وتوفان در دوردست ها زیباتر جلوه میکردند. قله توفان ویخچال عظیمش در جنوب وقله حیدر در جنوب شرقی ما خودنمایی میکردند.دریای مازندران در افق بسیار دور شرقی مان قرار دارد  عکس های بی شماری به یادگار گرفتیم و پس از نیم ساعت زندگی شادمانه به سوی اردوگاهمان سرازیر شدیم .  ساعت 4 بعدازظهر در کنار آبشار در اردوگاهمان به استراحت و شب مانی پرداختیم .شبی دیگر در زیر آسمان پر ستاره ودرخشش مهتاب ، اما این بار سرمست از باده پیروزی صعود بلندای شاه داغ . صبح روز بعد با کوله های سبک ونیز روح وروانی سرشار از شعف وشادمانی ، آهنگ برگشت  به دشت شاه ییلاق و روستای لزی نمودیم تا رهسپار باکو شویم .

     در باکو اما، این بار خود دست  بکارشدیم و تاکید کردیم برای ما به جای خوابگاه ورزشی یک هتل آپارتمان مناسب ، آنهم نزدیکی ساحل دریا اجاره  کنند. این بار با آرامش وآسایش بیشتری به استراحت  وگردش شبانه در شهر زیبا وتاریخی باکو پرداختیم . گردش شبانه در کرانه  دریا، با مردم شاد و سرحال باکو برایمان شب با خاطره ای شد .روز آخر به گردشگری در شهر پرداختیم .قلعه دختری از دوران اشکانیان  بنام قیزقلعه  و همنطور بازار سنتی کنار آن و بنای یادبود قهرمانانشان در کنار ساختمان زیبا ومدرن مجلس از مهمترین بناهای تاریخی  و جدید شهربودند که فرصت بازدید آنها را داشتیم . جالب آنکه در اکثر میادین شهر تندیس های بزرگی از بزرگان شعر وادب خود بر افراشته بودند. از آنهائیکه ما تنها برای یکی از این بزرگان خو د در یک میدان پایتخت ، مجسمه ای سنگی داریم .

 چکیده  تاریخ آذربایجان

برگرفته شده  از کتاب :

 تاریخ آتورپاتکان نوشته پروفسور اقرار علی اوف

می گویند نیمی از سفرآماده سازی و برنامه ریزی قبل از سفر است. چون قراربود به قله بلندی

 در سرزمین نیاکانی اذربایجان برویم، بر خود لارم میدانستم که بر پایه اندیشه و تمدن آریائی تاریخ آذربایجان را بدانم و حداقل آشنائی اولیه ای نسبت به آن پیداکنم. در امکانات محدود من کتاب تاریخ آتورپاتکان نوشته پروفسور اقرار علی اوف بهترین منبعی بود که در اختیار داشتم . موفق شدم قبل از سفر آن را بخوانم و متن خلاصه ای نیز از آن تهیه کنم . حیفم آمد این متن خلاصه را به پیوست گزارش برنامه به همگان پیشکش نکنم.

"کشور آتورپاتکان در ربع پایانی سده چهارم پیش از میلاد، در استانهای آذربایجان کنونی ، کردستان شرقی و دربخشی از شمال آذربایجان پیداگردیده است ونزدیک به سه ونیم سده در این پهنه به هستی خویش ادامه داد.

     در این سرزمین که کشاورزی ، دامداری دست ورزی وبازرگانی وزندگی شهر نشینی از گسترش خوبی برخوردار بود وزندگی اجتماعی فرهنگی سرشار از شکوفایی را بر خود می گذراند، در درازنای فرمانروایی مقدونیان در شرق ، از استقلال خود نگاهبانی کرد ودر دوره سلوکیدها نیز مستقل باقی ماند!

     تشکیل و ترقی دولت آتورپاتکان در دوران الینیستی صورت پذیرفت ودر این دوره بود که آمیزه ای شکوهمند از تمدن شرق وغرب پدیدار گردید ومقدسات یونان وفرهنگ های دیگر وهمچنین زبان یونانی نیز به مقیاس کمتر از دیگر استانهای همسایه در فرهنگ آن راه یافت .

     آموزشهای زرتشتی در این کشور تاثیر بزرگی داشت ، چنانکه در زندگی معنوی همه مردمان ایرانی اثر گذاربود!

در آتورپاتکان جریان آمیزش تیره های پیشین همچون گوتیان ، لولوبیان ، هوریان ومانائیان ودیگر تیره ها با مادها ادامه داشت ودر نتیجه تقریبا در اواخر سده نخست پیش از میلاد در این سرزمین قوم جدیدی به وجود آمد ودراین زمان بود که مفهوم کشور آتورپاتکان پدیدار شد، که واژه آذربایجان براساس قانون دگرگونی زبان ، دگرگون شده آن است !

....مادبزرگ ، سرزمین های آذربایجان تاهمدان وشمال لرستان وکردستان غربی ( عراق امروزی ) وکردستان شمالی ( ترکیه امروزی ) وبخش هایی از اران وقفقاز را در بر می گرفته است وبه روشنی پیوند نژادی وملی کردان وآذربایجانیان وقفقازیان را نشان میدهد.

یک هنگام پیش از آن به نام های " منوا" و"اورارتو"ودرخشش فرهنگ ایرانی آنان در این سرزمین بر می خوریم که امروز چون آفتاب بر همگان روشن است ، یک هنگام پیش از آن هنگام پادشاهی کیخسرو کیانی است که همه نوشته های اوستائی ،جایگاه و پایتخت وی را در کنار دریاچه چیچست (ارومیه )یاد میکنند که در سنگ نوشته های  شلم نصر ، پادشاه خونریز آشور از وی و ایل و دودمان او بانام " پارسوا" یاد می کند! وبدین سان نخستین پارسیان جهان که از نام ونشان آنان در 2837سال پیش یاد میشود ، نیاکان همین آذربایجانیان گرامی هستند.

 

     دوره تشکیل آتورپاتکان در تاریخ گسترده ما مرحله پر اهمییتی است وآتورپاتکان ایرانی زبان با تیره های پیشین منطقه که هنوز در استانهای شمالی وغربی فلات ایران می زیستند در آمیختند ونسلی را پدید آوردند که آذربایجان امروزه مستقیما از نژاد آنان اند، که در دوره  میانه ( قرون وسطی ) زبان ترکی را که به سرزمین آنان وارد شد، پذیرفتند وخود به یک قوم جدید ( ترک زبان) تبدیل یافتند، ولی این رویدادبه هیچ روی نمی تواند مانعی ایجاد کند که ما خودرا از نسل آتورپاتکانیان ومیراث دار فرهنگ آنان ، یعنی فرهنگی که نیاکان خودما بدان نیرو بخشیده اند ، ندانیم !  "

کشور آتور پاتکان یک سرزمین کوهستانی است که رودخانه های بزرگ وکوچک از کوههای آن جاری می شوند وبخش های مختلف آنرا از یکدیگر جدامی سازند.بخش غربی آتورپاتکان ، عبارتست از رشته کوه های گسترده ای که پهنای آن جای تاجای ، به دویست کیلومترنیز میرسند،و از آن با نام زاگرس یاد میشود ( این رشته کوه ها که از آذربایجان وکردستان تالرستان وخوزستان کشیده شده است در اوستا بنام " اوپائیری سئین "خوانده میشود که در نوشته های پهلوی به گونه " اپورسن " در آمده است واگر بخواهیم بنا به قانون دگرگونی واژه ها از اوستایی تا فارسی ، آنرا با نام فارسی بخوانیم " ابر سن "  خواهد شد. واژه اوستائی "اوپائیری سئین " به معنی کوهی است که بر فراز آن آهن یا فلز وجوددارد وچنانکه می دانیم نخستین فلز گری های جهان از لرستان بر خاسته است . اما روشن نیست که چرا در ایران امروز ، همواره از این کوهستان شگفت با نام یونانی آن " زاگرس " یاد میشود

در این منطقه ، سرزمین های کوچک جدااز یکدیگر بسیار است، انبوه جنگل ها وبوته زارها رفت وآمد میان آنها را دشوار می نماید. پهناورترین وادی این منطقه در جنوب دریاچه ارومیه قراردارد!در شمال رشته کوه  های قره داغ جایگیر است که رود قره سو از آن جاری میشود وبه ارس می ریزد. کو های تالش را جنگل زارهای انبوه پوشانده است که از انواع بسیار گیاهان بر خوردار است ورشته کوه های البرز که به آنها پیوسته است بخش شرقی سرزمین مادآتورپاتکان را تشکیل میدهد. مناطق جنوبی آتورپاتکان تا ناحیه های الوند میرسید.

مناطق نزدیک به ارومیه ، سرزمین پربار وبرکتی است که از آب رودهای " جگتو" و سیمینه رود وهمچنین رودهای کوچک بسیار که از برفهای آب شده سهند وسبلان والوند به پائین جاری میشوند ، آبیاری می شود ودر زمانهای باستان ، این منطقه به داشتن کشاورزی ودامداری پررونق مشهور بود. در اینجا بزرگترین دریاچه آتورپاتکان ، ارومیه واقع می باشد که به دلیل نمک بسیار آب آن ، جانداران در آن نمی زیندو هیچگونه اهمییت برای کشاورزی ندارد. ما میدانیم که در زمان باستان در این دریاچه دستگاهای نمک گیری وجودداشته است .بخش بسیاری از کوه های  ایران غرب از انبوه جنگل های کم نظیر بادرختان پهن برگ ، پوشانده شده است . نژاد بیشتر گسترش یافته این درختان عبارتست از: بلوط ، آلش ، زبان گنجشک، سفیدار، چنار شرقی ، بید ، پسته ، گردو، افرا، وبادام وچنانچه اشاره شد در این منطقه انبوه بوته زارهای از نژاد پیچنده نیز وجود داردکه مهمترین شان لیان  وانگور میباشند.

        بزرگترین رودخانه های این منطقه عبارتنداز: قزل اوزون ( سفیدرود) شاخه ای از ارس، قره سو، زاب خرد، سرچشمه های کرخه وکارون .سرزمین آتورپاتکان از زندگی رنگارنگ جانوران برخوردار بود ودر جنگل زارهای قره داغ وتالش وهمچنین کوههای زاگرس حیواناتی چون : بزکوهی ، گوزن ، گراز، پلنگ، شیروگرگ فراوان بودند.آتورپاتکان کشوری بوده ، دارای اسبهای زیاد . آتورپاتها مردمی نیرومندبوده ، اساسا بیشترشان سواربر اسب می جنگیدندودارای ابزار ومهمات جنگی بودند.این سرزمین دارای کانها ی پرسود به ویژه معدنهای فلزی می باشد، . مس ارسنیک ، سرب در این منطقه فراوان میباشد، همچنین کانهای غنی معدنی آهن ، نقره وطلا در آن وجوددارد. سرمایه اصلی کشوررا نفت تشکیل میداد. درزمان باستان ، از ترکیبی که روغن مادی نام داشت ( امین مرسلین ) در کارهای نظامی استفاده میکردندواین ماده در خوددارای نفت بود.

     از این سرزمین راه های گوناگون تجاری می گذشتند که اهمییت محلی وبین المللی داشتند. سرمایه های غنی منطقه توجه بسیاری از استیلا گران را از دوره های بس کهن به این سو می کشانید. تابلوی قومی آتورپاتکان ووضع زبانی در این کشور ، دردوره های باستان به سبب کمبود منابع واسناد مهم، تا حال ناروشن مانده است . واما امکان دوباره سازی تابلو قومی وتابلو دگرگونی های قومی و زبانی که در جنوب آذربایجان و منطقه های اطراف آن به وقوع می پیوستند، از قرنهای هزارساله اول پیش از میلاد وجود دارد.

وجود اقوام ایرانی " ارتاکاریبنتها" که در دوره آتورپاتکان احتمالا بنام " سکسین " خوانده می شدند، هیچگونه شک و گمان بر جای نمی گذارد که آنان را متعلق به طایفه های " سکاها " بدانیم که زمانی به آسیای کوچک از جمله به آذربایجان حمله آورده بودند. کادوسیان بزرگترین و نیرومندترین طایفه از  گروه های آتورپاتکان بودند، که تکیه گاه اصلی نیروی جنگی آتورپات وآتورپاتکانیان را تشکیل می دادند. قدیمی ترین آگاهی در باره آنها را "کنزیاس " و " گزنفون " به ما میدهند. مولفان باستانی از مادها، آلبانها، کاردوها، انریک ها ، خزرها، مردها،سکائیان ، تاپوران ،گیرگان، بعنوان همسایگان کادوسیان یادآور میشوند.

  مغان

مغان جای به ویژه مهمی را در فهرست قوم های آتورپاتکان داشتندکه یکی از طایفه های مادها بودند و مبین افکار مردم ماد بشمار می رفتند. مغان زمین های زیادی را در دست داشتند، که در باره آن در اوستا ونوشته های کهن یادشده است . آنان همچنین از سرمایه بزرگ تاثیر گسترده بر مردم برخوردار بودندکه این حتما سبب تاثیر گذاری بر سیاست داخلی و خارجی شاهان می باشد . بزرگمردان و دانشوران مغ مشاوران پر تاثیر شاهان بودند. این که مغان یکی از طایفه  ماد بوده اند ، نه تنها از منابع مولفان باستانی و مخصوصا هرودت بر می آید بلکه از سرچشمه های کهن فارسی نیز پس از آگاهی یافتن از معلومات تازه که از سنگ نوشته های بیستون بدست آورده ایم بر ما به خوبی آشکار شده است .در سنگ نوشته بیستون از مغی بنام گئومات نام برده شده است که از تیره مادها معرفی می شود. مغان بدون هیچ گونه شک ، از آغاز پیدایش خود ایرانی بوده اند وبا زبان ایرانی . تقریبا بدون شک MAGA-MAGU اوستائی نام همان طایفه مادی مغان است و می توان یقین داشت که بعدها از نام مغان مفهوم دیگری چون " موبد" در بسیاری از زبانها استفاده میشود.

در استانهای غربی ایران در آغاز هزارساله هفتم پیش از میلاد ،‌آتش را پرستش(‌ بامفهوم ومعنی نیایش ونیز نگهبانی کردن از آن . ضمن آنکه مقاله بسیار ارزشمند استادفریدون جنیدی در مورد تشریج مفهوم آتش پرست بودن  ایرا نیان   بسیار آموزنده وگره گشا است ) میکردند. وجود زیارتگاهای آتش در این منطقه بدین گواهی می دهد بویژه آتشکده مادها در تپه نوشیجان . اینکه گرامیداشت آتش در تمام طول تاریخ تا ظهور اسلام در ایران در درجه نخست قرارداشت از نقش و اهمیت آتش در زندگی معنوی آتورپاتکان نام نخستین تاجدار کشور" آتورپات " گواهی میدهد. که معنای نگهبان آتش را دارد. منتخبات آتس نیایش به گونه گسترده در " خرده اوستا" جای داردکه حکایت از این می کند که آذر پسر اهورامزدا است . خدمتگزاران آتش "athravan " از تیره مغان بدون شک تاثیر بزرگی بر فلسفه یونانیان گذاشتند که ارستو آنرا تائید نموده است .نقش آتش ، زیارتگاهای آتش با موبدان فراوان آتورپاتکان در دوران ساسانیان بسیار بود. آتش در اوستا ، تعلیمات زرتشت و حتی شاید در تصورات مزدایی ها نقشی چنان بزرگ داشته است ، که گاهگاه زرتشتیان را آتش پرست می نامند

 زروان

 "زروان " خداوند بزرگ در تعلیمات زروانی همچون زمان بی آغاز وبی انجام وجودداشته است . وپیش از آن هیچ چیز نه آسمان ، و نه زمین و هیچ موجود زنده ای وجود نداشته است . اساطیر اورا همچون " اندراگیتی " ( نه زن ونه مرد) نشان می دهد. او برادران توامان را به نام های  انگره مئینو( اهریمن ) و سپنت مئینو زاده است . موافق نوشته های  " بندهش " زروان از هر دو آفریدگار نیکی وبدی  سپنت مئینو وانگره مئینو بزرگتر است . اساطیر درباره پیشینیان زروان را می توان موازی ایرانی ، افسانه ای دانست در برابر زمان سنجی در اساطیر یونانی . پرستش زروان در استانهای غربی ایران بدون شک در آغاز سده ششم پیش از میلاد جای داشته است . و در آنجا و اینجا او را درست همچون خداوند زمان میدانستند.  زروان در سازکارهای برنزی لرستان در آغاز هزارساله اول پیش از میلاد پیداشده است . زروان جای مهمی را در میان موبدان غربی ایران . آن چه که ما درباره زمان بیکران ( بی آغاز و انجام ) میدانیم ، ما را وادار به احتمال گمانی می سازد، که شاید تعلیمات زروانی کوششی بوده است برای کشیدن اندیشه ها به سوی یک خدایی .

 

در خصوص ریشه یابی نام آذربایجان  پژوهشگر گرانمایه ایرانی الاصل در صفحه 61 کتاب می نویسد:

بر خلاف گفته های مولفان نا آگاه ، د ا ل بر آنکه شکل نخستین این نام آذربایجان " جان " بوده است، در منابع باستانی شکل های دیگری وجودداردکه ذیلا  جدولی از این منابع ارائه میگردد:

 

نام منبع باستانی

کلمه کاربردی

منابع یونانی قدیم

آتروپاتنون

فارسی میانه

آتورپاتکن ، آترپتکان

پهلوی کتابی

ATURPATAKAN

اشکانیان

ATRAPATAKAN

آسوریان

ADORBIGAN

بیزانسی

ADERBIGAN

ارمنی قدیم

ATRPATSAN,ATRPAYKAN,ATRAPATAKAN

گرجی قدیم

ADERBAYGAN

عربی

ADARBAYGAN

  شکل های اول نام AZARBAJANکه در بالا ذکر گردید، در زبانهای گوناگون بر پایه قانون های خاص این زبانها طراحی شده اند و همین گواهی میدهد که شکل اصلی واژه ، ساختار ایرانی دارد که شکل ویران شده ایرانی آن ATARPATAKAN است .

 کمک آتورپاتکان به هخامنشی ها در مقابله با یونانیان و نهایتا نجات سرزمین آتورپاتکان از یورش یونانیان

در آغاز سالهای 50 قرن چهارم پیش از میلاد ، هنگامی که اردشیر در گذشت ، قدرت هخامنشیان رو به انهدام نهاد و پایان قدرت آنان بسرعت نمودار گردید. در سال 331پیش از میلاد یونانیان و مقدونیان از فرات و دجله عبور کرده و در نزدیکی اربیل واروند بودند . در نبرد "گوگمل" ارتش داریوش سوم کاملا با شکست سنگین روبروشد. شاه شاهان هنگامی از میدان جنگ گریخت که نتیجه آن هنوز معلوم نبود، برای اسکندر تمام راهها و مراکز مهم دولت هخامنشیان گشوده شد. او بابل و شوش را اشغال کرد و پسانگاه به پارس هجوم آورد. هر دو پایتخت پارسیان یعنی پاسارگاد وتخت جمشید به تصرف او در آمد. از این جا اشغالگران مقدونی غنیمتهای زیادی راکه برابر با 120 "تالانت" نقره وطلا، ظروف بسیار زرین وسیمین بود به تاراج بردند. شهر شاهان " تخت جمشید" به آتش کشیده شد.داریوش سوم به ماد گریخت . مادها تحت راهبری شهربان هخامنشیان در " مادآتورپاتکان " در نبرد  گوگمل بر علیه یونانیان و مقدونیان شرکت ورزیدند. ما نمی دانیم که رابطه دوجانبه آتورپات و داریوش سوم بعد از نبرد گوگمل چگونه بوده است! اما امکان دارد ، رابطه آنان قطع نگردیده بوده ، زیرا  آتورپات  و متحدان او از داریوش سوم جانبداری می نمودند اما کمی پس از آن متحدان آتورپات ، کادوسیان وسکیف ها از داریوش سوم جانبداری نکردند. احتمال دارد که شاه شاهان از سوی خود آتورپات  نیز جانبداری نشده باشد و به همین روی داریوش سوم اکباتان را ترک نمود و به مناظق شرقی امپراتوری ایران گریخت و در آنجا به قتل رسید .

و بدین گونه که به قول استاد جنیدی در زمان پایانی هخامنشیان و آغاز کار اسکندر و سلوکیان ، آتورپات ( نگهبان آتش ) با کاردانی خویش آن بخش از ایران را ( آتورپاتکان = آذربایجان ) از یورش یونانیان بر کنار داشت و نام خویش را بر آن مرز نهاد.

 

نویسنده : علیرضا زیاری ; ساعت ۸:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ شبچراغ عشق هوشنگ ابتهاج

دلی در آتش
چه غم دارد زخاموشی درون شعله پروردم
   که صد خورشید آتش برده از خاکستر سردم
     به بادم دادی وشادی ، بیا ای شب تماشا کن
   که دشت آسمان دریای آتش گشته از گردم
     شرارانگیز و توفانی ، هوائی در من افتادست
 که همچون حلقه آتش درین گرداب میگردم
            به شوق لعل جان بخشی که درمان جهان بااوست
    چه توفان میکند این موج خون در جان پر دردم
   وفاداری طریق عشق مردان است وجانبازان
چه نامردم اگر زین راه خون آلود برگردم
     درآن شبهای توفانی که عالم زیر ورو می شد
نهانی شبچراغ عشق را در سینه پروردم
برآر ای بذر پنهانی سراز خواب زمستانی
که از هر ذره دل ،آفتابی بر تو گستردم
   زخوبی آب پاکی ریختم بردست بدخواهان
   دلی در آتش افکندم ، سیاووشی بر آوردم
               چراغ دیده روشن کن که من چون سایه، شب تا روز
    زخاکستر نشین سینه آتش وام می کردم
هوشنگ ابتهاج ( ه . الف . سایه)
نویسنده : علیرضا زیاری ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک

+ به پرشین بلاگ خوش آمدید

بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
نویسنده : پرشین بلاگ ; ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/٩
تگ ها:
    پيام هاي ديگران()   لینک